امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 10 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

تولد من و بابا

  تولد تولد تولدمون مباااارک دیروز24شهریور تولد بابامیثم بود و امروز تولد من دیروز بابایی اینارو واسه ی شام دعوت کردم و یک جشن کوچولو گرفتیم از صبح مشغول پختن کیک و خرید و کار خونه بودم به شما که میگفتم قراره تولد بگیریم حسابی ذوق میکردی و هی فوت میکردی (یعنی شمع فوت کنی) و دست میزدی . البته خدا پدر عموپورنگو بیامرزه یک سی دی از برنامه هاشو واست خریدم  شما تقریبا کاری با من نداشتی اینم از حاصل زحماتم کیک تولد من و بابا تقدیم به همسریه مهربونم قربون اون فیگور گرفتنت برم     اول یک کیک پختم بعد از وسط افقی برش زدم و بعد بینش خامه و گردو و موز ریختم و روش هم با خام...
25 شهريور 1393

اولین سفر پسرم به مشهد

  سه شنبه چهارم شهریور همراه با بابایی اینا با قطار رفتیم مشهد همش استرس داشتم که نکنه شما توی قطار اذیت کنی اما خدارو شکر خییییییلی پسر آقایی بودی.در کل سفر خوبی بود و به هممون خوش گذشت. زیارتت قبول زائر کوچولو   روز اول توی لابی هتل .....   این پنج روز حسابی نوشابه خوردی البته بیشتر باهاش بازی میکردی.........   روز دوم رفتیم عروسی قربون اون لباست برم من با این پاپیونش، آخر هم نذاشتی یک عکس درست و حسابی ازت بگیرم     توی صحن های حرم کلی بدو بدو میکردی  کافی بود آب ببینی ....      ...
11 شهريور 1393

22ماهگی جیگر مامان+ژله ی رولی و.........

عشق مامان و بابا 22 ماهگیت مبارک   چهارشنبه کلی مهمون داشتیم و من بالاخره ژله ی رولی را درست کردم و همه خیییییییییییییییلی  از مزه و شکلش خوششون اومده بود       شاممون هم زرشک پلو با مرغ و رولت بادمجون بود   آخر هفته هم رفتیم النگه   پسرعموها......   ماشاالله به بابامیثم شیطون پر جنب و جوش  همه را حسابی خیس کرد       شنبه خونه ی پسر دایی بابا دعوت بودیم و  هیچ کس تولد پدرشوهر خوبمو یادش نبود به جز من توی راه که میرفتیم به بابامیثم گفتم یک...
1 شهريور 1393
1